۱- پدر خانه گفت: با پس اندازی که داریم گاز {اجاق} خریم یا خر؟ عیال و پسران متفق القول گفتند گاز. پدر تمکین کرد به قواعد دموکراسی ناچارا! فردا روز، پسران پدر را گفتند که چگونه بپماییم راه را تا باغ؟ پدر گفت: با گاز!
شنیدی که آن باغبان از نیاز هدر داد سرمایه اش را به "گاز"؟
برو ای پسر پول بر "خر" گذار تو را خر به از مطبخ شیک و ناز!
۲- گاو همین همسایه فرار کرده بود و عیالش دنبال گاو. از دور شیرین عقل مردی را دید. فریاد بر آورد که ای برادر، گاو مرا بگیر. مرد گفت: وقت خامه خوردن که برادر نیستم (!) پس چشمت کور بدو که خامه خوردن دویدن هم دارد!
مشو غمین تو اگر سفله ای نواخت تو را چو "خامهای" بخوری هان به هوش باش "دو" را!
